مهستی گنجوی از شاعران دوره ی سلجوقی، در قرن ششم هجری است. بعضی نام

او را «منيژه »و تخلص او را «مهستی »می دانند، از زندگی اش، بخصوص ابتدای

آن چندان اطلاعی در دست نيست.

تذکره نويسان تنها چند سطري به او اختصاص داده اند و متأسفانه نويسندگان تاريخ

 ادبيات ما هم به او توجهي نکرده و بعضی حتی از آوردن نام او خودداری کرده اند.

اين بي توجهی ها به علت تهمت ها و سخنان ناروايی است که به مهستی نسبت داده

 شده، يا اشعار طنز و مطايبه آميز خود مهستی است که باعث برداشت غلط  بعضی

اديبان متعصب گشته است.

البته اين بدگمانی و تحقير نسبت به زنان فاضل و شاعر هميشه وجود داشته است.

از حکايت عاشقی رابعه کعب قزداري اولين شاعر زن گرفته تا بدگویی نسبت به

ديگران .  خلاصه اين که مهستی بايد در خانواده ای بزرگ و ثروت مند، يا در

خانواده ی اهل فضل به دنيا آمده باشد؛ چون در نوجوانی و جوانی هم علوم زمان

 خود را فراگرفته وهم هنر موسيقی و شاعری آموخته است.


در جوانی از گنجه به مرو و در بار سلطان سنجر رفت. سال های زيادی در دربار

 سنجر بود و شغل دبيری داشت.بعد از سلطان سنجر به گنجه بازگشت و با تاج الدين

 احمد، معروف به «پور خطيب »پادشاه گنجه ازدواج کرد و باقی عمر خود را در کنار

 همسر شاعر و فاضل خود، در آرامش به سر برد.


دوران زندگی مهستی ، دوران شکوفایی شعر فارسی است.او در ميان شاعران

 نامداری  چون اديب صابر، سيد حسن غزنوی، پور خطيب، رشيد وطواط،

عبدالواسع جبلی ، انوری و ... چون ستاره ای درخشيد و جاودان ماند.

با بعضی از اين بزرگان هم سخن بود يا مکاتبه داشت.در اين ميان شعری از او به

جا  مانده که در اين شعر جواب نامه ی اديب صابر را داده و او را بسيار ستوده

است.

مهستی با اين که در دربار پادشاهان گنجه و سلطان سنجر بوده، در مدح هيچ کس،

 شعری نگفته است.


مهستی شاعر شيرين گفتار و دارای قريحه ی عالی است. با گفتار ساده و روشن

 خود  همراه با طنز و شوخی به زندگی افراد و مشاغل  گوناگون خود  مثل پسر

قصاب، پسر کلاهدوز، خياط ، نجار ، حمامی و ... پرداخته است.

شعرهای او،هم از نظر لفظ و هم معنا جالب توجه است. بعضی از تصاوير و مضمون

های شعر او کم نظير و بسيار تازه است. به طور کلي شعرهای او از طراوت و تازگی

 خاصی برخوردار است؛ طوری که خواننده گمان می برد بعضي از سروده هايش از

شاعران امروزی است.

ديوان کوچک او به نام «مهستی نامه » که در اين اواخر به کوشش فراوان آقای

«فريدون نورزاد » گرد آوری شده، اولين و کامل ترين ديوان او در حال حاضر است.


اين ديوان دارای 315 رباعي و 690 بيت ديگر شامل:غزل، قطعات، لغز، مطايبات

 و يک نامه منظوم است.


مهستی گنجوی عمری دراز داشته و در سن 88 سالگی در شهر گنجه درگذشت و

در آرامگاه حکيم نظامی مدفون است.

از اشعا ر اوست :


دل در ازل آمد آشيان غم تو
جان تا به ابد بود مکان غم تو


من جان و دل خويش از آن دارم دوست
کاين داغ تو دارد، آن نشان غم تو

*******************************************
در اين زمانه عطا و کرم مخواه از کس
چرا که نقش کرم بي ثبات شد چون يخ


نشان جود چو سيمرغ و کيميا گرديد
به کشتزار سخاوت، کنون فتاده ملخ


اگر سراسر اين ملک را بگردی نيست
نه از طعام نشانی ، نه دود از مطبخ


* ************************************
صحبت بی خرد سخن دان را
هم به کردار گا و بد باشد


گر چه بسيار شير دوشی از او
آخر کار او لگد باشد



تاريخ : سه شنبه چهاردهم آذر 1391 | 23:56 | نویسنده : نسیم |